فروش کارتن خالی اسباب کشی بلیط هواپیما تعمیرات موبایل ترجمه طلايي ترجمه تخصصی کتاب آرارات الکترونیک سیستم های حفاظتی امنیتی کنترل تردد فروش جوجه شترمرغ مصالح ساختمانی و پوکه صنعتی لیکا ثبت شرکت در کرج قالب وردپرس لیپوماتیک
بستن تبلیغات [X]
اعتقاد ، دین ، خدا
اعتقاد ، دین ، خدا


چرا محمد (ص) شریفترین پیامبران و بی اندازه محبوب درگاه پروردگار عالم است ؟

او حدوداً 40 ساله بود که به پیامبری مبعوث شد، پس تا این سن او چطور شخصیتی بود و چه دینی داشت ؟ و چطور شد که او به این مقام رسید ؟

در یک بررسی مقایسه ای با سایر پیامبران مشخص می شود که وی مردی کاملاً عادی و معمولی بوده و نسبت به سایر رسولان تا قبل از رسالت در زندگی شخصی هیچ گونه امداد غیبی و پست و مقام معنوی و دنیوی نداشته است .

دوران کودکی وی با یتمی سپری شد و هرگز پدر و مادر خود را ندید ، پس ، از والدین تعلیم عبادی و معنوی دریافت نکرده تا جایی که ما می دانیم او نه یهودی بوده و نه مسیحی و از آنجا که تا دوران نوجوانی را در روستا و بیابان ها به کار چوپانی گذرانده یقیناً بی سواد نیز بوده ، می دانیم انسانی آرام و بی حاشیه ، خوش اخلاق و مهربان و بخشنده بوده ( رجوع شود به داستانهایی که از زندگی آن بزرگوار تحریر شده ) اما شکی نیست که یکتا پرست بوده و در ذات خویش تنها خالق جهان را بعنوان تنها قدرت عالم می شناخته است و با وجود اینکه در میان مردم بت پرست زندگی می کرده بت ستایی را بسیار نکوهش می نموده است ؟

تا جایی که می دانیم انسانی بوده بسیار متفکر و عاقل و درستکار ، چون هیچ حکایت و سندی پیدا نشده که معلوم شود حرکت قبیح ، جوانی و لودگی از وی سر زده باشد ، و زمانی که ازدواج می نماید آنقدر خوش نام و محبوب بوده که یکی از بزرگترین زنان عرب خواستگار وی می شود ، از این زمان به بعد او تاجری موفق و همسری مهربان ، پدری دلسوز و عابدی خدا جو بوده که گهگاهی از مردم و خانواده دوری جسته و به غاری در اطراف مکه رفته و بی آنکه آداب و رسوم خاصی بلد باشد با خالق جهان راز و نیاز می نموده است .

پس چه ویژگی باعث شده که محمد (ص) تا این حد محبوب و منتخب خداوند شود ؟

بنظر بنده تنها نکته متمایز در این مرد میزان عقل و ادراک و تفکر اوست که باعث شده برای چنین هدف بزرگی انتخاب شود .

او نه هم مانند حضرت عیسی (ع) که تحت شرایط ویژه و با توجه مخصوص حضرت حق ، متولد و تعلیم دیده نبوده است ، یا مانند حضرت موسی (ع) که تحت حمایت الهی رشد و در محضر یکی از پیامبران آموزش دیده باشد نیز نبوده است.

پس چطور شد که برای بزرگترین رسالت بشری انتخاب گردید ؟

بنظر بنده او این مقام و پاداش بزرگ را فقط از راه تفکر بدست آورده است همان گونه که خود نیز برای تفکر ارزش بسیار بالایی قائل است و می گوید : یک ساعت تفکر در امور خلقت ، از هفتاد سال عبادت برتر است یعنی که اگر شما توفیق یابید آنقدر عمر کنید که 70 سال آن عبادت باشد تازه ممکن است به یکی از رازهای خلقت پی ببرید در حالی که اگر شما عقل و هوشتان بکار افتد و خود در امور خلقت به تفکر بپردازید راه صحیح پیشرفت خود را یافته اید و خیلی سریع نردبان ترقی را طی خواهید کرد .

وی در جای دیگر می فرماید : بزرگترین عبادت تفکر در امور عالم است .

بزرگترین و متمایزترین ویژگی انسان در مقایسه با سایر موجودات عقل اوست .

ما در سایر اندام جسمانی با سایر جانداران یا پستانداران مشترک و حتی در مقایسه با جن و پری فقط مغز بزرگتر و متفاوتری داریم .

پیامبر اسلام قبل از اینکه دین و آیین ستایش و عبادت خالق جهان را تعلیم ببیند یا در مکاتب علمی روز نزد استادی درسی بخواند یا تربیت و مهر خانوادگی را کسب نماید در سرزمینی گرم و سوزان و در بین مردمی عقب مانده ، تنها با کمک عقل خود راه درست تکامل و ترقی را دریافت و آن را طی نمود و به جایی رسید که کمتر کسی به آن دست یافته است .

او بعداز بعثت تلاش نمود از این فرصت و ارتباط الهی استفاده نموده بیشترین امکانات و روش برقراری ارتباط و آگاهی از جهان بعدی را دریافت نموده و برای بشریت و نسلهای بعدی باقی بگذارد . تا از بین فرزندان آدم بیشترین نفرات را برای بهشت برین جمع آوری نماید .

افسوس که بشریت هنوز در خواب است و بجای درک و استفاده از قرآن و یادگاران پیامبر ، بفکر خورد و خواب و زیور اندوزیست و بیشتر از آن را در نمی یابد .




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 185 ،

اشرافی گری چیست ؟

بدرستی نمی توان از اشرافی گری تعریف خاصی بیان نمود و به همین دلیل هم نمی توان چهارچوب مناسبی برایش تعیین نمود .

حال اگر بعنوان مثال ما اشرافی گری را ولخرجی ، تجملگرایی ، مصرف زدگی ، برگزاری مجالس پرهزینه عیاشی و سفرهای پرهزینه تفریحی معنی کنیم .

عملاً باید ببینیم

1- کسانی که درآمدهای بسیار بالایی دارند چگونه می توانند به میل خود دارایشان را به مصرف شخصی برسانند ؟

2- حد و حدود دخل و تصرف در این ثروت شخصی را چگونه می توان تعریف نمود .

3- آیا دولت مجاز است جلوی رشد سالم این دارایی ها را بگیرد یا در مصرف آن برایشان تکلیف تعیین نماید ؟

4- و در نهایت با افراد ثروتمند چه باید کرد ؟

در مجموع به این نتیجه می رسیم که اگر این افراد از حدود مقررات و قوانین اجتماعی و کشوری عبور نکرده باشند ، عاقلانه و منطقی نیست که مورد تعرض یا بی مهری قرار بگیرند .

پس در همین رابطه تنها تصمیمی که دولت می تواند در مورد این گونه ثروتها بگیرد این است که آیا می خواهد بوسیله اینگونه افراد کارخانجات و تولیدات داخلی را افزایش بدهد یا ترجیح می دهد اقتصاد داخلی وابسته به دستگاه حاکم بوده و همه مردم حقوق بگیر دولت باشند . فراموش نباید کرد در کشورمان بسیار زیاد هستند متمکنینی که بصورت موروثی در بخش بازرگانی ، صنعت ، کشاورزی و غیره به ثروت رسیده اند ، اکنون اگر اقتصاد ما چیزی شبیه به سوسیالستی است پس باید تمامی این ثروتمندان خلع ثروت شده و همگام با همه مردم و مسئولین ، در شرایط مساوی کار و زندگی کنند یا باید همانند کشورهای سرمایه داری آزاد باشند با ثروتشان کار کرده و از مواهب آن بهرهمند شوند یا باید براساس شروط و حدود اسلام مواجب شرعی و انسانی را بصورت داوطلبانه استخراج و مابقی را به میل خویش مصرف نمایند .

بزرگترین تفاوت دنیای غرب با نظام ما این است که آنجا ثروتمندان همه کاره بوده و مسئولین و حکام را تعیین می کنند ولی در کشور ما این قدرت از ثروتمندان گرفته شده و به متدینین و معتمدین مذهبی سپرده شده و همین باعث پیچیدگی اوضاع داخلی گردیده .چون ما هنوز به وضعیت و شکل منطقی و قابل قبولی از یک حکومت علمی و منطقی نرسیده ایم و هنوز در کشاکش بین علم و مذهب یا علم و ثروت سرگردانیم

اگر اشکال کلی نظامهای حکومتی جهان امروز را بخواهیم ترسیم کنیم سه شکل کلی دیده می شود .

1- ترکیب علم + مذهب + مردم = حکمت

روشی مبتنی بر مردمداری و خیر خواهی برای همه بشریت که ما مسلمانان برای رسیدن به آن تلاش می کنیم اما جایگاه ثروت در آن بدرستی مشخص نیست.

2- ترکیب علم + ثروت + مردم = قدرت

ترکیبی که در اکثریت کشورها دیده می شود و در واقع حافظ منافع ثروتمندان و شیفتگان قدرت بوده و فقط در حد نیاز و اجبار به مردم توجه دارد.

3- ترکیب مذهب + ثروت + علم + مردم = قدرت حکیمانه

بهترین و فراگیر ترین روش برای حکومت است که هنوز بوجود نیامده وایجاد اتصال و هماهنگی بین احزاء آن بسیار دشوار می نماید زیرا بارهای مثبت و منفی موجود در اجزاء آن بسیار زیاد است و هنوز هیچ سیستمی نتوانسته همه را با هم متمرکز نماید .شاید این شیوه حکومت مهدی (عج) باشد

پس همان گونه که می بینید اشرافی گری نه تعریف درستی دارد و نه می توان آن را در چهارچوب معینی لحاظ نمود . این هم یکی دیگر از حکمتهای خداست که همواره افرادی وجود داشته باشند تا از قدرت اقتصادی بالایی برخوردار بوده و در سرنوشت مردم اثر داشته باشند .

در حال حاضر با خصوصی شدن و واگذاری بسیاری از طرحها و مشاغل به بخش های خصوصی آنچه که دولت در قالب هزینه طرح یا دستمزد انجام کار به پیمانکاران اختصاص می دهد در واقع بصورت ناعادلانه ای به جیب سلطه گران رفته و بصورت واقعی به کارگران و کارگزاران اصلی و مصارف بیمه و مالیات نمی رسد و همواره در تنظیم درآمد و برنامه های دولتی بیشترین بار مالی و آسیب را وارد می سازد .

شاید بهتر باشد از ثروت این ثروتمندان در راه اهداف و پروژه های مسکن و شهرک سازی استفاده شود یا لااقل در بخشهای تولیدی و اشتغالزایی مانندکارخانه ها و کارگاههای تولیدی استفاده نگردد و بطور کلی بخش اشتغال را به دولت یا اتحادیه ها و اصناف کارگری واگذار نمود .حسن این کار در این است که دیگر دست بخش خصوصی از بازار کار کوتاه گردد و آنها نتوانند در این بخش به مردم و طبقه کارگر ستم کنند و همواره حقوق و دستمزد از یک میزان متعادل و عادلانه ای برخوردار شده و شاید با این شیوه بهتر بتوان بازار را تنظیم نموده و از رکود اقتصادی پیشگیری نمود.

شهرک سازی و تولید انبوه مسکن سود تظمینی و فراوانی دارد ، البته در صورتی که با شرایط و تسهیلات مناسب به مردم واگذار گردد و در همین راستا بخش خصوصی سرمایه گذاری در آن را بسیار دوست می دارد ، پس در صورتی که دولت خود مستقیماً بازار تولید را به دست بگیرد تا حقوق و دستمزد از شرایط پایدار تری بهره مند گردد ، قدرت خرید عمومی ثبات بیشتری یافته و کمک می نماید تا اقشار مختلف جامعه بهتر بتوانند از تسهیلات وام و شرایط خرید اقساطی استفاده نموده ، و شاید با این روش بتوان مشکلات اساسی مثل مسکن و اشتغال و رفاه عمومی را چاره نمود .




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 170 ،

فرقان ، بهترین سیستم هشدار دهنده و راهنما


در قرآن کریم آمده است که ای مومنین شما اگر پرهیزکار واقعی باشید (در راه خدا استوار و به قوانین کتاب قرآن وفادار باشید ) به شما فرقان خواهد داد . ( آیه بیست و نهم سوره انفال )

در گذشته توسط بعضی علما و مردان با ایمان از کلمه فرقان تعاریفی شده است که بنظر میرسد کامل نیست و شاید امروزه هم ما نتوانیم تعریف صحیح آن را بیان نماییم اما با توجه به پیشرفت علم و رشد بهتر عقل و درک و فهم بهتر میتوان در مورد آن صحبت نمود در گذشته بعضی ها فرقان را به داشتن (چشم برزخی ) تعبیر می کردند بدین معنی که افراد ایماندار واقعی به هرکس نگاه کنند متوجه می شوند او چه نوع شخصیت و عملکردی دارد( در اصطلاح امروزی می شود آدم شناسی ) .

و بعضی ها نیز از آن بعنوان قدرت بالای تشخیص خوب از بد یا حسی قوی که در مواقع بروز خطر به فرد هشدار می دهد نام می برند . جالب است بدانید که تمامی این تعاریف می تواند درست باشد ولی نه به تنهایی بلکه با هم و حتی چیزی هم بیشتر .

فرقان قدرت یا حسی است که در موارد گوناگونی به کمک فرد خداپرست متعهد می آید .

نوعی ارتباط الهامی است که در مواقع خطر یا در صورت لزوم به فرد هشدار می دهد یا او را هوشیار می نماید.خصوصیتی که فقط مختص افراد ایماندار واقعی است و در واقع نوعی ارتباط اختصاصی بین خدا و بنده متعهد درستکار است.

نخستین ویژگی فرقان ؛ هشدار قبل از وقوع حوادث

شاید برای شما اتفاق افتاده باشد که حادثه یا پیشامد ناگواری برایتان روی داده باشد و شما از قبل ، آن را پیش بینی کرده باشید یا مثلاً چند ثانیه قبل از وقوع آن را حدث زده باشید.

یکی از همکارانم تعریف می کرد که در یکی از سفرهایش که خودش رانندگی می کرده و منجر به تصادف شده درست چند ثانیه قبل از بروز حادثه از این خطر آگاه شده است ولی آنقدر فرصت کوتاه بوده و یا به عبارتی آنقدر ماجرا سریع رخ داده که فرصت کنترل خودرو را نداشته است . یعنی یک سیستم هشدار دهنده بشکلی فرد را آگاه نموده که حادثه در کمین است در افرادی که سیستم فرقان در آنها فعال باشد نیز این سیستم هشدار به همین گونه عمل می کند ولی طوری که فرد فرصت دارد و می تواند خود را از خطر برهاند. معمولاً در چنین مواردی بین سه تا یک دقیقه زودتر فرد از خطر یا حادثه آگاه می شود و به اندازه کافی فرصت دارد که خطر را دفع نماید .اگر پای صحبت بعضی علما یا افراد خاص بنشینید و از آنها سوال کنید خواهید دید که در طول زندگی چنین مواردی بطور مکرر داشته اند و خطرات و حوادث گوناگونی را بشکلی باور نکردنی رد کرده اند .

دومین ویژگی فرقان آدم شناسی است؛

شما بعنوان یک انسان معمولی شاید به راحتی نتوانید انسانهای اطراف خود را بشناسید و اینکه چه شخصیتی دارند و یا چه نیاتی دارند به همین دلیل در رفت و آمدها و ارتباطات اجتماعی مکرر روی میدهد که در دوستی ها یا همکاریها و برنامه ریزی هایتان اختلال هایی روی میدهد که عواقب تلخ یا ناخوشایندی دارد و گاهاً ممکن است تبدیل به شکستی سخت نیز شده باشد .

شخصی تعریف می کرد پسر عمویم قصد داشت شرکتی احداث نماید و نیاز به شریک و سرمایه گذارداشت به همین نیت با من و خانواده ام روابط صمیمانه ای را آغاز کرد و به عناوین گوناگون مرا ترغیب نمود که خانه ام را بفروشم و با او شریک شوم ، آنقدر از سود و مزایا ی این طرح صحبت نمود تا راضی شدم و به هشدارهای ریش سفیدان خانواده بی اعتنایی نمودم و خانه را فروخته و خانه ای اجاره نموده مابقی را سرمایه گزاری نمودم و تا به امروز که نزدیک به ده سال می گذرد هنوز حتی اصل پولم را هم نتوانسته ام از پسر عمویم پس بگیرم و هم اکنون با اینکه بازنشسته هستم برای تامین مخارج زندگی و جبران این اشتباه مجبورم دور از خانواده در شهرستانی دیگر بسختی کار کنم .

کسانی که دارای فرقان هستند از نظر رشد عقلی به جایگاهی رسیده اند که براحتی وسوسه نمی شوند و به طمع نمی افتند بسختی می توان آنها را فریب داد یا منحرف نمود و حتی در مواردی که دچار اشتباه می شوند یک حفاظ و نگهدارنده قوی وجود دارد که از خطر سقوط و نابودیشان جلو گیری می نماید .

سومین ویِژگی فرقان : جهت شناسی یا حق شناسی

بزرگترین سردر گمی مردم معمولاً در روزهای بحرانی و قرار گرفتن بر سر دو راهی اتفاق می افتد که نمی توانند راه درست را دیده یا تشخیص بدهند به عبارت دیگر وقتی که حق و باطل آنقدر به هم نزدیک و شبیه می شوند که نمی توان آنها را از هم تفکیک نمود معمولاً در اشخاص متدین واقعی این قدرت فرقان است که به آنها کمک می کند تا حقیقت را تشخیص بدهند . اگر بخواهم برای این مورد مثالی بیاورم که مفهوم را بهتر برساند باید گفت وقایع سیاسی شاخص ترین مورد است که انسان را بشدت سرگردان و حیران می نماید .

اینکه مثلاً از چه جناحی باید طرفداری یا حمایت نمود یا مقابل چه کسی سینه سپر نمود یا چه عکس العملی نشان داد یکی از دشوارترین و پیچیده ترین موارد است که در اینگونه موارد اشخاص مومن حقیقی به کتاب و قانون خدا رجوع می کنند و در نهایت امداد غیبی و بصیرت الهی است که راه را به آنها می نمایاند.

آینده نگری و نقشه خوانی نیز از دیگر مزایای فرقان است که به اینگونه افراد کمک می کند با ترسیم خط حرکت

وقایع یا جریانات زندگی بتوانند آخر یا ته آن را حدث بزنند و بر همین مبنا برنامه ریزی و اقدام نمایند .

شاید برایتان این سوال پیش آمده باشد که اگر این مطالب صحت داشته باشد به این ترتیب پس آزمایش و امتحان الهی و تکامل چه می شود ؟

مسلما بصورت خواسته یا نا خواسته همه افراد بشر از زمان تولد تا مرگ یک مسیر روبه رشد و تکامل را طی خواهند نمود اما افرادی که دل از یاد خدا خالی نمی کنند و ارتباط معنوی خود با خالق هستی را حفظ می نمایند گامهای بلندتری در مسیر تکامل بر میدارند و در مقاطع مختلف زندگی خرد و تجربیات ارزنده تری کسب می نمایند که این به همان دلیل ارتباطی است که با خالق برقرار نموده اند و مسائل و ناهنجاری های زندگی را با دید عمیقتر و پخته تری دنبال می نمایند . پیامبران الهی و انبیاء از شاخص ترین نمومنه های انسانهای پرهیزگار هستند که از قدرت سیستم فرقان بهره می برده اند و در کتاب خدا آمده است که بعضی از این پیامبران همانند حضرت ابراهیم یا محمد (ص)حتی ملکوت اعلی را نیز مشاهده کرده اند . و در تفاسیر گفته شده که آنها به ملکوت آسمانها سفر کرده اند و بسیاری از حقایق خلقت منظومه ها و کهکشانها را شخصاً روئیت نموده اند .شخص دیگری که زیاد از زمان ما دور نیست و در حد یک انسان معمولی زندگی نموده اما دارای قدرت فرقان بوده است خواجه حافظ شیرازی است . نباید فراموش کرد که او حافظ قرآن بوده و قادر بوده به چهارده روایت قرآن را قرائت نماید به همین دلیل او نیز حقایق و اسرارعجیبی از جهان خلقت روئیت نموده و در غزلیاتش تلاش نموده این اسرار را بیان نماید بطور مثال در غزلی می گوید ؛


دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند


در این غزل حافظ مدعیست که شخصاً دیده است که در یک آزمایشگاه (میخانه) ، موجودات آسمانی (ملائک) در ژنتیک انسان (گل آدم بسرشتند ) تغییراتی بوجود می آورده اند.

یا در جایی دیگر در مورد مدارهای منظومه شمسی سخن می گوید ؛

عجب علمیست علم هیاٌت عشق که چرخ هشتمش ، هفتم زمین است


با اینکه در زمان حافظ تلسکوپ وجود نداشته و او ستاره شناس هم نبوده چگونه توانسته بفهمد که سیاره زمین بر روی هشتمین مدار منظومه شمسی حرکت می کند و یکی از این هشت مدار هم هیچ سیاره ای ندارد زیرا دانشمندان این عصر جندسالی بیشتر نیست که دریافته اند در یکی از مدارات منظومه شمسی میلیونها سال قبل سیاره ای وجود داشته که متلاشی شده و هم اکنون فقط ذراتی از آن باقی مانده که در همان مدار بدور خورشید گردش می نمایند . به همین دلیل از سمت بیرون منظومه شمسی به سمت خورشید زمین روی هشتمین مدار در حرکت است. پس معلوم می شود جناب حافظ مخصوصا این طرز بیان را انتخاب نموده تا امروزه که دانش بشری رشد فراوانی نموده و قادر است بخوبی سیارات و مدارهای منظومه شمسی را رسد نماید پی به این واقعیت ببرد که در قرن هشتم او واقعاً به شکلی که برای ما معلوم نیست منظومه شمسی را رسد یا روئیت نموده است .

این ها نمونه هایی از کسانی هستند که به قدرت فرقان دست یافته اند و به تائید کلام خدا در قرآن مجید اثبات می نمایند قدرت فرقان دور از دسترس و ذهن نیست و می تواند در اختیار افراد معتقد و درستکار واقعی قرار گیرد به امید اینکه شما هم یکی از این افراد باشید .




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 170 ،

اخیراً مشاهده می شود که از سوی بعضی شبکه های ماهواره ای در قالب جانبداری از برادران اهل تسنن یا طرفداری از اهل بیت پیامبر اسلام به عموم مسلمانان و برادران دینی توهین و بی احترامی می شود ، لذا اینجانب به عنوان یک پژوهشگر اسلامی بر خود لازم می دانم که نکاتی را در این مورد به عرض تمامی مسلمانان عزیز و فهیم و صبور برسانم به امید آنکه موجب تسلی خاطر و حفظ وحدت و دوستی همه مسلمانان و اتحاد همه ممالک اسلامی گردد. با نگاهی سطحی به زندگی روزمره تمامی مسلمانان معتقد و با ایمان، درمیابیم که همگی تحت تعالیم یک کتاب واحد و یک پیامبر ، یکتاپرست و متدین و درستکار هستند ، بطور کلی باید گفت که عموم مسلمان چه شیعه یا سنی خصوصاً مومنین و افراد معتقد واقعی با هم اختلاف حاد یا پیچیده ه ای ندارند و در طول تاریخ اسلام ، همواره عامل اختلاف و تفرقه بین مردم و ملتها ، دولتمردان تبهکار و علمای ریاکار و مقام پرست بوده است که از طرف سیاست بازان زورگو و زیاده خواه ، انتخاب وحمایت شده اند . و امروز هم با کمی دقت بخوبی می توان فهمید که بعضی از این سیاستمداران بی مذهب و دست نشانده در بعضی از کشورهای اسلامی هستند که همواره به سفارش کشورهای استعمارگر و صهیونیست بین الملل با اعتقادات دینی مردم بازی میکنند و همواره سعی بر آن دارند که دین و اعتقادات صحیح مردم را فاسد نمایند . چرا که برای نفوذ و از هم پاشیدن جوامع اسلامی و برای غارت ثروت این کشورها راهی جز این ندارند. چهارده قرن تاریخ اسلام واعراب بخوبی نشانگر این ادعاست که مردم شجاع و مقاوم عرب همواره از سوی حکام ستمگر و تشنه قدرت و دست نشاندگان خارجی تحت بزرگترین شکنجه و کشتار و نسل کشی قرار گرفته و تا کنون چندین بار شبه جزیره عربستان مورد تاخت و تاز شدید و بی امان جباران و زورگویان و متجاوزان قرار گرفته است که اگر همین مقاومت و سرسختی اعراب و مسلمانان نبود حقیقتا تا به حال اسلام منسوخ و متروک و مراسم زیارت و طواف کعبه تعطیل شده بود. اما شروع این اختلافات از کجاست و بزرگترین دستاویز مکاران و ریا کاران برای زدن ریشه های اسلام از کجا آغاز می شود ؟

جانشین رسول الله کیست ؟

این نخستین اهرم و دستاویزیست که با آن به ناهماهنگی و عدم تفاهم مسلمانان دلالت می کنند.بلعکس ما این را سند افتخاری میدانیم برای دمکراسی اسلامی که نه رسول الله و نه امامت هرگز حاضر نشدند فراتر از قانون و اراده الهی حرکت نمایند یا امت را وادار به قبول چیزی ولو حقوق مسلم خویش نمایند. آیا براستی رسول الله جانشینی نداشته است و حقیقتاً برای خود وارث یا جانشینی صالح و قابل اطمینان معرفی ننموده است؟و بالاخره امروزه چرا اثبات و وجود امامت تا این حد مهم شده است که عده ای به اسم طرفداری و گروهی دیگر با تکذیب آن سعی بر متفرق نمودن مسلمانان می نمایند؟ در پاسخ باید گفت ، بعد از وفات رسول الله برای اداره مملکت اسلامی ، در بین یاران و نزدیکان پیامبر از لحاظ قرب و منزلت کسی به پای ابوبکر و عمر و عثمان و علی نمی رسید اینها از بزرگترین و سرشناسترین یاران او بودند که بسیار مورد احترام سران و بزرگان اسلام در آن زمان بودند ،علی کم سن وسالترین و جوانترین آنها بود و با وجود اینکه از سوی پیامبر ، سفارش شده بود ولی شورای انتخاب رهبری جرات نمی کرد که با وجود بزرگانی همچون عمر خطاب و ابوبکر صدیق و یا عثمان حکومت را بدست این فرد جوان بسپارد. لاجرم در این دمکراسی اسلامی علی راَی نیاورد و نتوانست بر تخت خلافت تکیه بزند . آیا این بدان معناست که علی جانشین و وارث پیامبر نبوده است ؟ آیا یاران و نزدیکترین سران اسلام به پیامبر خیانت کرده اند؟ و بر خلاف رای و نظر پیامبر رفتار نموده اند؟ نه رسول الله و نه امام دمکراسی اسلامی را فدای خواسته های بر حق خود نمی کنند مسلماً اگر رسول الله می خواست ، بخوبی می توانست قاطعانه حاکمان بعد از خودش را چیدمان و مشخص نموده سپس با معرفی دوازده سرپرست دینی جلوی اختلافات مذهبی را بگیرد ، او اگر می خواست می توانست امت اسلامی را وادار به پذیرش امامت و خلافت بی قید و شرط علی ابن ابی طالب نماید پس چرا چنین نمی کند ؟ با اینکه رسول الله این برنامه را از طرف خالق متعال دریافت نموده بود و ملزم بود آن را به امت ابلاغ نماید اما ملزم نبود که اجباری رفتار نماید زیرا این تحکم می توانست برای نهال اسلام نو پا به مراتب خطر سازتر باشد نباید فراوش کرد که پیامبر در زمان حیاتش به هر روشی که رفتار میکردند برای تمام امت خصوصاً سران و بزرگان و علما در تمام دوران موجب آموزش و تقلید می گردید شاید بزرگترین دلیل این باشد که این کار برخلاف دمکراسی اسلامی بوده است و پیامبر نمی خواسته است همه چیز را خودش تعیین نموده و بزرگان اسلام را وادار به پذیرش آن نماید ، در واقع خداوند عالم رسول می فرستد تا بشریت را آموزش بدهد و راه راست را معرفی می کند و بعضی از رموز کلیدی رشد و تعالی را اعلام می نماید اما اینکه آیا انسانها این برنامه ها را می پذیرند یا نه به خودشان مربوط است و از طرف خداوند عالم هیچ اجباری در کار نیست. در قضیه تعیین جانشین پیامبر هم ، باید گفت که در واقع علی (ع) با حفظ سمت اعلام شده از سوی پیامبر ، اولین امام و پیشوای منسوب از طرف خداست ، اما طبق نظر شورای خلافت اولین خلیفه کشور اسلامی نبوده است ، ولی بدلیل داشتن دانش و آگاهی فراوان هرگز ترد نشد و همواره از سوی هر سه خلیفه هر بار بعنوان مشاور و دست راست خلیفه در حکومت اسلامی نقش فعال و موثری داشته است.یعنی در طول خلافت خلفای راشدین این چهار تن با هم همکاری و روابط صمیمانه و تنگاتنگی داشته اند و هرگز پشت یکدیگر را خالی نکرده اند. در مورد امامت و جانشینی امام علی ابن ابی طالب ، چند سند و مدرک واضح و انکار ناپذیر وجود دارد که وجود و ضرورت امامت و جانشینی رسول اکرم را اثبات می نماید .

دلیل اول : محل ولادت حضرت علی (ع)

شما چند نفر را سراغ دارید که در خانه خدا آن هم در کعبه مکرم بدنیا آمده باشند؟ این داستان را شیعیان از خود اختراع نکرده اند که دیوار کعبه به شکل معجزه آسایی شکافت و فاطمه بنت اسد پا به درون کعبه گذاشت و علی ابن ابی طالب را بدنیا آورد و سپس از آن خارج شد و دوباره شکاف دیوار بسته شد .آیا این به تنهایی یکی از بزرگترین آیات خدا در اثبات حقانیت امامت حضرت علی که سلام خدا بر او باد نیست؟ فراموش نکنید این واقعه در زمان جاهلیت و پیش از ظهور اسلام رخ داده تا آیندگان یا یاران و اصحاب رسول نگویند این یک نمایش ساختگی برای جور کردن بساط جانشینی بوده است و این واقعه بتنهایی بقدری مهم بوده است که اگر حضرت علی شخصی فرصت طلب یا تشنه حکومت وقدرت بود ، می توانست از آن بخوبی بهره برداری سیاسی نماید. که اگر اسلام آخرین دین آسمانی از طرف خدا نبود با چنین اعجازی علی به پشتیبانی نبی اکرم حتی می توانست مدعی پادشاهی شبه جزیره عربستان نیز بشود . حضرت علی در نهج البلاغه در مورد بعثت پیامبر چنین می گوید : خداوند، پیامبر اسلام را زمانی فرستاد که قرنها از ظهور و حضور پیامبران می‏گذشت و نیاز بشر به رهبران الهی ضرورت بود. ملّتها در خواب گران بودند و رشته زندگی گسیخته بود. او آمد با پشتوانه‏ای از گواهی پیامبران پیشین بر صداقت او، و نوری که باید بدان اقتدا کرد .( و در جای دیگر می گوید) آن هنگام که به او وحی رسید ، من صدای شیطان را شنیدم پرسیدم ای فرستاده خدا این چه صدایی است؟ فرمود این صدای شیطان است از اینکه کسی او را نپرستد نگران است و سپس گفت تو می شنوی آنچه من می شنوم و می بینی آنچه را می بینم فقط تو پیامبر نیستی بلکه وزیر من هستی و راه خیر می پیمایی .(خ 192)

دلیل دوم : سرپرست و پرورش دهنده علی (ع)

علی دست پرورده و بزرگ شده در دامان پیامبر بود . او کسی است که از دوران کودکی و پیش از پیدایش اسلام درمحضر رسول الله بود و همواره تحت امر و در خدمت آن حضرت بود . باز هم وی در قسمتی از نهج البلاغه در همین مورد چنین میگوید: شما موقعیت مرا نزد رسول الله می دانید که چه نسبتی با او داشتم و چه رتبه ویژه ای برای من قائل بود ، وقتی که کودک بودم در کنار خود قرارم می داد و مرا روی سینه اش می نهاد و در بستر خود می خواباند آنگونه که او بدنش به من می چسبید و بوی مطبوعش به من می رسید و گاه می شد که چیزی را در دهان می جوید و آن را به من می خوراند ، از من نه دروغی شنید و نه خطایی دید و آن گاه که بزرگتر شدم ، همه جا بدنبال او می رفتم او چون مادر و من بچه شتری که در پی او بودم. هر روز چیز تازه ای از اخلاق خود به من آموزش می داد و هر گاه که به غار حرا میرفت جز من کسی به او دسترسی نداشت . و آن زمان که جز خودش و همسرش خدیجه مسلمانی نبود من سومین آنها بودم و همواره نور وحی رسالت را می دیدم و بوی نبوت را حس می کردم .(خ 192)

دلیل سوم : عترت پیامبر

در قرآن کریم آمده است ای پیامبر به مردم بگو که من بعد از خود دو چیز گرانبها در میان شما باقی می گذارم و سفارش می نمایم که هرگز آنها را ترک و بی احترامی نکنید و آن دو یکی کتاب خدا و دیگری عترت من هستند . نمی دانم شما عترت را چگونه معنی می کنید ولی اگر از شما سوال شود که عترت شما کیانند ؟ براستی چه کسانی را نام می برید فراموش نکنید اگر قرار بود همه طایفه یا اهل بیت را سفارش کنند از کلمات ساده تر و فراگیرتری استفاده میشد که درک و تفهیم آن برای عامه مردم آسانتر باشد . پس معلوم می شود عترت افراد خاصی از طایفه و نسل شخص پیامبر را شامل می شود که بایستی خصوصیات ظاهری و باطنی خاصی داشته باشند .که از مهم ترین آنها دیانت محض ، آگاهی و دانش کامل و ثبات و پایداری در مقابل همه جریانات ضد دینی باشد . امام علی در این باره میفرماید: این است قرآن که باید بخواهید تا برایتان سخن بگوید ولی هرگز سخن نمیگوید، امّا منم مفسّر و سخنگوی قرآن که شما را از آن خبر میدهم. بهوش باشید که در قرآن دانش آینده، و تاریخ گذشتگان، و داروی شفابخش دردها، و نظم و نظام زندگی شما وجود دارد. به عبارت ساده تر برای شرح وتفسیر قرآن یا بکارگیری فرامین و دستوراتی که در آن آمده متخصص لازم است هر کسی نمی تواند سر از خود در آن نظر بدهد. بر خلاف کتاب تورات و انجیل ، قرآن کتاب بسیار پیچیده و پر رمز و رازی است و بسادگی نمی توان موارد کاربرد اصول و قوانین آن را درک و اجرا نمود . چرا که انسان فعلی مخلوق بسیار پیچیده ای است و دیگر نمی تواند با چهار اندرز ساده از پس مشکلات زندگی پر پیچ و خم فوق صنعتی و ماشینی خود بر آید . حضرت مسیح تا سن سی و سه سالگی در میان مردم زیست نمود و فقط دوازده نفر را توانست مسیحی نماید این دوازده نفر بودند که موجب گسترش مسیحیت و تعالیم مسیح شدند . در مورد امامت هم باید همین را گفت چون آنها واقعاً وجود داشته و در زمان حیاتشان به فراخور نیاز جامعه برای ثبات و ماندگاری و شناخت اسلام محمدی کارهایی انجام داده اند و متاسفانه همگی توسط حکام وقت در فشار و تنگنا بوده و توسط آنها دستگیر زندانی و کشته شده اند . آیا شما گمان میکنید اگر این جانشینان رسول الله نبودند تا به امروز از اسلام و قرآن اثری می ماند ؟ وجود این عزیزان و آثار معنوی که از آنها به جا مانده به تنهایی برای ماموریتی که داشته اند کفایت می کند .

آیا حقیقتاً لازم بود که داستان امامت در قرآن ثبت شود؟

اگر قرار باشد برای اثبات امامت از قرآن مدرکی واضح و بدون کنایه در خواست شود پس متقابلاً، شیعیان و پیروان امامت هم می توانند از سایر شاخه ها و مذاهب اسلام همین درخواست را داشته باشند ، پس در همینجا باید نتیجه گرفت که این روش استدلال اشتباه بوده و باز هم موجب تفرقه و اغتشاش بین مسلمین می نماید، چرا که آنها هم نمی توانند از قرآن آیه یا سندی مبنی بر صحت روش خود اقامه نمایند . چون سر شاخه های مذاهب مختلف اهل تسنن هم در قرآن هیچ سندی نداشته و حتی هیچ گونه ارتباط خویشاوندی یا وراثتی با رسول الله ندارند. اصلاً در قرآن نام هیچ حزب یا گروهی نیامده است . به همین دلیل می توان گفت که خداوند عالم هم با نام نبردن از هیچ گروهی تنها خواسته است که تمام مسلمانان از لحاظ مرتبه و مقام با هم یکسان باشند و در یک شرایط مساوی به تلاش برای رشد و تعالی ادامه بدهند و از هر گونه نفاق و تفرقه و تکبر و خودنمایی بپرهیزند .

دلیل چهارم : زندگی وآثار بجا مانده از امامت

با توجه به اینکه بیش از چهارده قرن از پیدایش اسلام می گذرد و ما هیچ یک از اصحاب و یاران و جانشینان پیامبر خدا را ندیده ایم هنوز یک راه عملی دیگر نیز وجود دارد که برای همه پژوهشگران دینی روش مناسبی در تشخیص گفته ها و اثبات درستی ادعاهای پیروانشان می باشد و آن مراجعه به تاریخ و بررسی عملکرد و اثرات رفتار و گفتار و آثار بجا مانده از آنان می باشد . بعنوان مثال جناب ابوبکر صدیق که این لقب را از رسول الله دریافت نموده معلوم می شود فرد بسیار راستگویی بوده است و در زمان خلافتش کشور اسلامی بسیار مقتدر بوده است یا جناب عمرخطاب مردی بلند قد و قوی هیکل و جسور بوده است که بسیار خوب خطبه می خوانده و اعراب و سپاه اسلام را برای نبرد و مبارزه به هیجان می آورده است . و در زمان حیاتش مرزهای اسلامی بسیار توسعه یافته است . یا جناب عثمان که در زمان خلافتش متاسفانه ولایت بخشی از ایالات اسلامی را به خاندان ابوسفیان که با رسول الله دشمنی داشت و با خاندانش کینه می ورزید واگذار نمود که از همین جا تفرقه و اختلاف در ممالک اسلامی آغاز گردید . و حضرت علی ملقب به شیر خدا که در زمان حیات پیامبر،همنشین هم رزم و محافظ آن حضرت بوده که در به ثمر رسانیدن اسلام نقش مهمی داشته است ، فرد بسیار دانا و دانشمندی بوده است که با رفتار و گفتارش موجب رشد و آگاهی بزرگی در جهان عرب گردیده و از لحاظ سطح دانش و معلومات هنوز هم دانشمندان و سخن شناسان به آن قبطه می خورند . وی و فرزندانش یعنی حسنین ، در زمان حیات و حکومت سه خلیفه پیشین ، همواره در سمت مشاور و محافظ و راهنما در خدمت حکومت اسلامی بوده و لحظه ای از یاری آنان کوتاهی ننموده اند .ولی متاسفانه امروزه ما پیروانشان هنوز به هم اعتماد نداریم و نمی توانیم به هم دست یاری بدهیم .

قرآن واحد در میان تمام مسلمانان

لازم به توضیح است که ؛ این قرآن در زمان حکومت خلفای پس از رسول الله جمع آوری و مکتوب شده است یعنی در زمانی که امام علی ابن ابی طالب و فرزندانش حسنین با خلفا همه با هم بعنوان دوست ، مشاور ، راهنما و خویشاوند ، همکاری می نمودند و همگی با هم امور مملکت اسلامی را اداره می نمودند پس چگونه می توان ادعا نمود شیعیان این قرآن را قبول ندارند؟ و کاملاً معلوم است که در تمام ممالک اسلامی تنها یک قرآن وجود دارد و همه مسلمانان بی کم وکاست همین قرآن را پیروی و ترویج می نمایند پس اینکه گروهی متهم شود که این قرآن را قبول ندارد چیزی جز توطئه و دسیسه از طرف دشمنان اسلام و قرآن نیست .

و اما در مورد مهدویت ؛

لازم است نخست مثالی بزنم تا ضرورت وجود یک منجی بهتر درک بشود : آیا شما مسجدی سراغ دارید که امام جماعت نداشته باشد؟ آیا شما حوضه علمیه یا مدرسه یا دانشگاهی می شناسید که مدیر نداشته باشد ؟ آیا وزارت خانه ای سراغ دارید که بدون وزیر کار کند؟ آیا کشوری سراغ دارید که هیچ حاکم یا رئیسی نداشته باشد ؟ پس چگونه فکر می کنید که کره زمین به این بزرگی از طرف خداوند عالم هیچ نگهدارنده یا مسئول و فرمانروایی ندارد؟ آمریکا و بعضی کشورهای دیگر بعنوان یک کشور بزرگ پیشرفته علمی خود را مسئول زمین می دانند و تلاش می نمایند در امور مختلف طبیعی و زیست محیطی آن نقشی داشته باشند ، سعی می کنند برای سایر کشورها تکلیف تعیین کنند و در امور حکومتی آنها دخالت می کنند ، مخالفانشان را سرکوب و از حامیانشان جانبدار می کنند پس با چنین شرایط سختی چگونه ممالک و مردم ضعیف می توانند دوام بیابند ؟ و علیرقم نقشه و توطئه های عظیم و خرجهای فرآوانی که برای نابودی اسلام ومسلمین می کنند ، چگونه است که هنوز هم قادر نیستند اسلام و قرآن را محو نمایند ؟ آیا اینها نشانه ها و آیتهای وجود یک منجی یا یک رئیس و فرمانروای الهی در زمین نیست؟ نشانه های وجود کسی که با برنامه ها و تدابیرش زمین و اهل آن را از نابودی و هلاکت حفظ می نماید . براساس نشانه ها و روایاتی که نقل گردیده تمامی این دوازده امام ، عرب و از نسل رسول الله هستند پس برای عرب چه افتخاری از این بزرگتر که پاکترین و رشیدترین و در نزد خالق عالم بهترین و والا مقامترین فرزندان حضرت آدم از میان اعراب هستند .

در پایان لازم به تاکید مجدد می باشد که دشمنان اسلام و قرآن همواره برای تخریب و فروپاشی و تفرقه بین اسلام و مسلمین از روشها و برنامه های پیچیده هر بار به شکلی خاص عمل می نمایند ، یکبار پرچم حمایت از گروه و دسته ای و یکبار به بهانه تغییر الگوی زندگی و علمی و یا پیچیده شدن زندگی بشریت یا هر شیوه ای که بتواند دل مسلمانان را خالی نموده یا ایجاد شک و دودلی و بی دینی نماید کوتاهی نمی کنند . اما واقعیت امر این است که هر بار از هر زاویه و دید تازه ای به اسلام و قرآن و رهبران و پیشوایان دین نگریسته می شود حقایق و رازهای سر پوشیده تازه ای نمایان شده و این حقیقت آشکار می گردد که اسلام یک دین همیشگی پر محتوا و کامل و جامع بوده و در هر زمان و دورانی قادر است مشکلات و ناهنجاریهای بشریت را چاره نماید .




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 154 ،

مقدمه :

می خواهم شما را بشناسم

تصور کنید در خانه ای زندگی می کنید که همه چیز آن توسط رایانه کنترل می شود از سیستم امنیتی خانه گرفته تا اتومبیل و لوازم رفاهی ، حالا تصور کنید یک روز هنگامیکه به سراغ رایانه خود میروید او به شما بگوید من می خواهم شما را بشناسم ! و شما در کمال حیرت در این اندیشه هستید که به این پرسش چگونه پاسخ بدهید ؟ او از جنس فلز و پلاستیک و مدار ها و چیپست های فشرده شده است و شما از جنس گوشت و استخوان و خون ، برای پاسخ به این پرسش آن هم از سوی موجودی که هیچ شباهتی با شما ندارد چکار می کنید ؟ چون این پاسخ باید برای این موجود با ماهیت وجودیش متناسب باشد تا در فهم و درک آن عاجز نماند ، بنابر این شما نخست باید دستگاه و یا موجود واسطه ای تولید کنید تا بتواند از شرایط ظاهری و توانایی های درونی شما تصویری ایجاد نماید که برای پرسشگر قابل درک و فهم باشد یا اینکه این رایانه پرسشگر را به نحوی تغییر دهید و به مرحله ای از تکامل ارتقا دهید تا بتواند گفتار و توصیفات شما را بفهمد ،

بنا بر توضیحات قرآنی و کتب آسمانی ملائکه و ساکنین عرش الهی نیز از پرودگار عالم خواسته اند که خودش را به آنان بشناساند که این درخواست سر منشع آغاز خلقت بشریت و آغاز یک انقلاب خلقتی در نظام آفرینش الهی گردیده است .

این مقاله بر اساس تحقیق و پژوهش و مطالعات شخصی اینجانب تهیه و تدوین گردیده و بیان کننده دیدگاه و نظریات شخصی می باشد به همین دلیل قابل بررسی و رد یا اثبات می باشد . شما هم می توانید در تکمیل و یا ارتقای این مقاله سهیم باشید مشروط به اینکه از مدارک و اسناد معتبر استفاده نمایید .

پژوهشگر و نویسنده ؛ مصطفی یاسمین

انسان

بزرگترین پرسشی که همواره در طول تمام عمرم مرا به خود مشغول داشته این است که انسان چگونه و چرا خلق شده ؟ چون اگر بدانم به چه منظور خلق شده ام ، درک درست تری از واقعیات داشته و بهتر می توانم مسیر حرکت و زندگی خود را تنظیم و تثبیت نمایم . به همین دلیل همواره تلاش و تحصیل نمودم تا پاسخ مناسبی برای این پرسشم بیابم این مقاله چکیده ای از این تلاشها و نتیجه گیری هایی است که به ان واقف گردیده ام و بجا و مناسب دیدم آن را با سایر هم نوعانم در میان بگذارم و امیدوارم در زندگی شما نیز راهگشا و چاره راهی برای رسیدن به اهداف متعالیتان باشد .

تازه ترین یافته های بشری چیست و به این پرسش چگونه پاسخ میدهد؟

بر اساس شواهد و مدارکی که دانشمندان و پژوهشگران ارائه میدهند از آخرین نظریات آنها اینگونه می توان برداشت نمود که انسان ازخانواده میمون هاست که به وسیله موجودات هوشمند فضایی دستکاری ژنتیکی شده و به شکل کنونی در آمده ، بنا به گفته دانشمندان غربی ۹۹٪ از ژنهای انسان با خانواده میمونها مشابهت دارد و فقط یک ژن در انسان هست که با هیچ موجودی در زمین مطابقت ندارد و چنین بنظر میرسد که این ژن ، غیر زمینی بوده و توسط موجودات فرا زمینی در انسان گذاشته شده است .

ولی آیا این دلیل برای بوجود آمدن موجود هوشمند و پرتوان و زیبا و خلاق و متفکری به نام انسان کافی و قانع کننده است ؟ اگر این فرضیه درست باشد باید دید این موجودات فرا زمینی از این کار چه هدفی داشته و در پی چه منافعی ، این دستکاری ژنتیکی را انجام داده اند ؟ و اگر چنین چیزی درست باشد آیا آنها به هدف خود رسیده اند و چرا آنها خود را تا این حد از ما دور میگیرند و بصورت واضح و آشکار قادر و یا حاضر به برقراری ارتباط با ما که ساخته دست خودشان هستیم نیستند ؟

آیا براستی بجز انسان موجود هوشمند دیگری در زمین وجود دارد ؟

بنا بر چیزهایی که تا کنون شنیده ایم و مواردی که قرآن کریم و بعضی ادیان الهی نیز تایید کرده اند موجودات فرازمینی که حداقل همانند انسان از بعضی لحاظ دارای هوش و قدرت و بیان هستند

عبارتند از ؛ جن از طایفه ابلیس یا همان شیاطین هستند .

فرشته و پری که از جنس ملائکه و خادمان عرش الهی هستند .

که البته وجود همگی نا محسوس بوده و بصورت شواهد عینی قابل اثبات نیستند ، ولی بنا به دلایل عقلانی می شود وجود آنها را پذیرفت ولی آیا می توان این ژن غیر زمینی و دستکاری ژنتیکی را به آنها نسبت داد ؟

بنا به تعاریفی که از این موجودات در قرآن کریم و سایر ادیان الهی شده است این دو طایفه که در ریشه با هم مشترک هستند از لحاظ سطح هوش و علم از فرزندان آدم بالاتر نیستند .

مدارک و شواهد مذهبی چه می گویند

شواهد و مدارکی که از طریق ادیان الهی و پیامبران ارائه میشود به نکته مهمتری اشاره دارد ، و برای خلقت انسان دلیل موجه تر و برای خود ما هدف و استدلال شیرینتری است ، در قرآن کریم آمده که پیش از خلقت انسان ملائکه و ساکنین عرش الهی از خالق هستی خواسته اند که خود را به آنان بشناساند و حقتعالی در پاسخ آنان گفته است مخلوقی خلق خواهد کرد که در این راه آنان را یاری نماید . و سپس آدم و حوا را خلق نموده است ، بروایت قرآن گفتگویی بین ملائکه و آدم در میگیرد که حقایق عجیبی از آن میتوان برداشت نمود ،

نتیجه نخست اینکه :

آدم و حوا دارای قدرت فهم و درک و خلاقیت و استدلال و تحقیقق و بررسی بوده اند ، به عبارت دیگر ملائکه و ساکنین عرش الهی یا از این قوا محروم بوده یا تا آن زمان اجازه این گونه امور را نداشته اند که با توجه به نوع وظایف و علت وجود بنظر می آید نگاه اول درست تر باشد و آنها اصولا قدرت درک و فهم و تحقیق و تجسس و خلاقیت نداشته اند . پس نژاد بشر خلق شده اند تا در مورد همه چیز تحقیق و پژوهش نمودهو سپس ملائکه را آموزش داده و بدین طریق موجب رشد و به جواب رسیدن ساکنین عرش خدا شوند .

نتیجه دوم :

ساکنین عرش الهی چون قادر به استدلال ، تفکر ، تجزیه و تحلیل و خلاقیت نیستند به همین دلیل از نظر فلسفه وجود برتر از فرزندان آدم نیستند و بلعکس آنها منتظر پیشرفت و ادامه هرچه بیشتر تحقیقات و اختراعات بشری بوده تا زمینه و امکانات تعلیم و پیشرفت خودشان نیز فراهم آید .

بنا به مدارک قرآنی و سایر کتب و ادیان الهی پس از اینکه انسان به کره زمین انتقال یا تبعید می شود ساکنین عرش از خداوند متعال درخواست می کنند که در این آزمایش الهی و به عبارت دیگر تحقیق و پژوهش مشارکت داشته یا با آدمیان رقابت داشته باشند ، که به دنبال این درخواست ؛

نژاد حضرت آدم با نژاد ملائکه درهم آمیخته گردیده و نوع و نژاد انسان بوجود می آید .

و این همان چیزیست که دانشمندان در مورد انسان می گویند ؛ یعنی انسان نوین یک ژن غیر زمینی دارد . وجود یک ژن غیر زمینی که قاطعانه از نظر علمی مورد تایید همه دانشمندان است پی آمد های حیرت انگیزی در زندگی بشریت داشته و موجب پیچیده تر و طولانی تر شدن دامنه تحقیقات و پژوهشها و اختراعات نیز گردیده است .

از نگاهی دیگر یا زاویه ای دیگر ما انسانها از ترکیب و انس و الفت دو گونه متفاوت بدین صورت متمایز تشکل یافته ایم ، نخست مخلوقی با قدرت خلاقیت ،تحقیق ، و پژوهش و سپس مخلوقی بشدت خدوم و مطیع و فرمانبر و در بعد سوم بشدت لجوج و پرخاشگر و شکاک یعنی ترکیبی از آدم و ملا ئکه و ابلیس که او هم از جنس ملائکه بوده ولی همواره در ضدیت با بشریت است .

اینکه انسان یک موجود ترکیبی از فرزندان آدم و فرشته است به اشکال مختلفی قابل بررسی و تحقیق است ، با کمی دقت و کنجکاوی در زندگی مردم اطرافمان می توانیم دریابیم که بعنوان نمونه های شاخص شکل ظاهری انسان با سایر گونه های حیات بسیار متفاوت است ، دوم انسان در شرایطی که مغز بسیار بزرگ و پیشرفته ای دارد ، اما عموم مردم از قدرت خلاقیت و استدلال و تجزیه و تحلیل بالایی بر خوردار نیستند ، عموم مردم افرادی زحمتکش ، خدوم و مطیع و فرمانبر ولی متاسفانه ساده و زودباور هستند که بسادگی فریب می خورند و به انحراف کشیده می شوند به نظر شما آیا اینها که گفته شد به دلیل خوی فرشته گونه بودنشان نیست ؟

در گذشته که اثبات بسیاری از نظریه های علمی به دلیل پایین بودن سطح دانش و تجربه بسیار دشوار بود بسیاری علما و فلاسفه معتقد بودند انسان یک بعد حیوانی دارد که موجب بروز حرکات و رفتارهای ناهنجار وی میگردد ، اما اگر حتی بپذیریم که انسان از تکامل نوعی حیوان هم پدید آمده باشد مثلا اینکه میگویند ۹۹٪ از ژنهای انسان با خانواده میمونها مشابهت دارد پس چرا دانشمندان امروزی با دارا بودن علم و امکانات مناسب و پیشرفته قادر نیستند هیچ حیوانی را به انسان تبدیل نمایند چون اگر انسان بدلیل همین یک ژن فضایی اینگونه متفاوت شده پس با استخراج و تزریق آن به نزدیکترین گونه های مشابه انسان بایستی نتیجه مثبت یا دلگرم کننده ای بروز نماید .

و در دیدگاهی دیگر شما انسان را در ابعاد رفتار خیر یا شرّی که از خود نشان میدهد با هیچ حیوانی نمی توانید مقایسه نمایید بغیر از بعضی غرایز مشترک همانند ترس و خشم ، شما هیچ یک از خصلتهای انسان همچون ، حسد ، بخل ، کینه ، شرارت ، دروغ ، ریاکاری ، فریبکاری ، غرور ، کفر گویی ، زیاده خواهی ، زیاده طلبی ، استعمار ، استثمار ، جنگ طلبی ، تعصب ، وسواس و وسوسه ، سیاست ، صنعت ، ورزش و اقتصاد و هنر و ادبیات و فلسفه و فرقه گرایی ، خداجویی ، خدا پرستی و ایمانداری را در هیچ موجودی نخواهید دید .و از همه مهمتر ما در دنیای خودمان موجودی خلاقتر و سازنده تر و مبتکر تر از خودمان سراغ نداریم . پس می توانیم این حق را به خودمان بدهیم که ما را نباید با هیچ حیوانی خویشاوند دانست یا مقایسه کرد .

پس احتمال در هم آمیختگی بین آدمیان و فرشته بر اساس چیزهایی که در قرآن و بعضی کتب دیگر گفته شده شدنی تر و حقیقیتر است ، چرا که در ادیان آسمانی هر جا وعده بهشت داده شده وعده ازدواج یا انس و الفت با حوریان بهشتی هم داده شده یعنی اگر در آینده و در بهشت امکان ادغام آدمی با عرشیان بعنوان دو موجود هوشمند و ناطق امکان پذیر است پس در گذشته هم امکان پذیر بوده و به احتمال قوی انسان فعلی ترکیبی است از آدم زادگان و فرشتگان .

به سه روش د یگر هم می شود این نظریه را بررسی و نتیجه گیری نمود .

روش اول :

این ادغام چه عواقب و چه فوایدی دارد ؟

این ادغام از لحاظ داخلی حجم بزرگی از حافظه و هوش و خلاقیت و ابتکار عمل و حتی قدرت استدلال بشری را کم نموده است ، همانگونه که قبلا گفته شد عرشیان برای اطاعت وخدمت مطلق طراحی شده اند از قدرت استدلال و خلاقیت و ابتکار محروم هستند و این خصوصیت آنها در ترکیباتشان با آدمیان تاثیر گذاشته و باعث افت محتوا در آنان شده ، از لحاظ عملی هم وقتی به جوامع بشری می نگریم ، میبینیم که تعداد افراد فهیم ، دانا و دانشمند بسیار اندک و عامه مردم در استدلال و درک صحیح وقایع و امور جاری زندگی و حل مشکلات روزمره بسیار نا توان و وابسطه هستند ،

روش دوم ؛

ادغام ادم و فرشته چه اهدافی را می تواند در پی داشته باشد یا به عبارت دیگر خداوند عالم از این کار چه هدفی داشته است ؛

با نگاهی عمیق و دقیق به مخلوقات و همه موجوداتی که روی کره زمین زندگی می کنند بخوبی متوجه می شویم که همه موجودات ریز و درشتی که در همه جای زمین گسترده شده اند در حال تغییر و تطبیق خود با شرایط زیست محیطی بوده و نهایتاَ یک مسیر تکامل را طی می نمایند ، پس این منطقی و بجاست که موجودات عرشی و فرا زمینی هم همین توقع را داشته باشند و در پی ادامه مسیر تکامل خود باشند ، هنگامیکه مخلوقی خدوم و مطیع ناگهان بیاد می آورد ، از سازنده اش بپرسد که شما کی هستی ، می خواهم شما را بشناسم ، بشکلی ناخود آگاه تصمیم گرفته رشد کند و از بعضی مسائل آگاه شود و این کمال مهر و محبت خداوندیست که امکانات تحصیل و رشد را در اختیار این مخلوق بگذارد تا او به پاسخ پرسشهایش دست یابد ، پس می توان نتیجه گیری نمود که انسان همان مخلوق یا واسطه ایست که برای رشد عرشیان در نظر گرفته شده و زمین مرکز تعلیم و آموزش و امتحان همگانی برای پیشرفت و تکامل بشری و موجودات فرا زمینی است .

اگر ما بر اساس آیات قرآن و آموزشهای پیامبران به جهان آخرت و عمر جاودانه اعتقاد داشته باشیم ،پس باید بپذیریم این عمر جاودانه ای که به ما عطا می شود ، برای وقت گذرانی و بیهودگی عیاشی نیست ، و منطقی هم نیست که در پهنای آسمان و زمین گردش کنیم و ندانیم چکار باید بکنیم ، پس می توان پذیرفت که این حیاط زمینی و اسکان موقت ، برای رشد و تعالی و فراگیری امور مهمی است که شخصیت و جایگاه و مقام و مرتبه ما را در جهان آخرت مشخص می نماید

روش سوم ؛

اگر این سه مخلوق در قالب مجسم بصورت مستقل به زمین می آمدند یا هر کدام جدا گانه در سیاره ای برای خود به ادامه حیات یا تکامل می پرداختند چه اتفاقی می افتاد ؟

تصور کنید سیاره زمین بین سه مخلوق ناطق و هوشمند تقسیم شده در یک قاره یا قسمت موجوداتی شرور و بشدت کینه توز و بد خواه زندگی می کنند که به آنها جن می گویند یا در قسمتی دیگر زیبا رویانی آرام و مطیع و سر به زیر در کمال آرامش و صلح جویی امپراتوری پریان را بر پا کرده اند و در ناحیه ای دیگر مخلوقی هوشمند و خلاق و مبتکر با مغزی بزرگ که قادر است هر مشکلی را چاره جویی نماید به نام بنی آدم زندگی می کند .

به عقیده شما این سه ابر قدرت چند سال یا چند قرن می توانند وجود یکدیگر را تحمل نمایند و در صدد نابودی یا تصرف دیار هم نباشند ؟

اما شک نکنید در نهایت این فرزندان آدم هستند که دو گونه دیگر را یا منقرض می نماید یا به بردگی می کشاند یعنی یک طایفه به سرعت بر دو گونه دیگر تسلت یافته و در عمل نه تنها هیچ گونه رشد و تکاملی اتفاق نمی افتد بلکه نابودی و ویرانگری بر سیاره زمین سایه خواهد افکند .

در فرضیه دوم اگر هر کدام از این مخلوقات برای خود سیاره ای داشته باشند بزودی خواهید دید در یک سیاره که شیطان و فرزندانش زندگی می کنند چیزی جز هرج و مرج و خشم و غرور و ویرانگری چیزی دیده نمی شود و در سیاره پریان آرامش و رکود و اطاعت از بزرگان و یک زندگی آرام و بی هیچ افت و خیزی جریان دارد درست همانند آنچه که در عرش الهی می گذرد و در سیاره آدمیان سرعت پیشرفت و اختراع و نو آوری فقط در یک بعد با سرعت بسیار بالایی اتفاق می افتد بی هیچ مانعی و دشمنی کارها به شکل خیره کننده ای پیشرفت خواهد کرد خیلی سریع بیماریها کنترل یا ریشه کن شده و حول محور رفاه و آسایش و تسخیر فضا بشریت کار را تمام می کند ولی در دو بعد دیگر چون هیچ دشمن فرضی وجود ندارد و دوستی که همواره از تکنولوژی عقب می ماند که در مورد اولی بشود در همه ابعاد مبارزه کرد و دومی را با ترفند های گوناگون یاری نمود بشریت بصورت ناقص رشد خواهد کرد .

پس این یک نقشه پر رمز و راز و بسیار زیرکانه و تحسین بر انگیزی است که خالق جهان آفرینش برای تکامل و تعامل و تقابل بین سه مخلوق صاحب فکر و نظر ترسیم نموده تا فاز دوم تکامل عرشیان را رقم بزند .

تنوع سلیقه ، تنوع بیان ، تنوع افکار ، تنوع اعمال ، تنوع ابداع و اختراع ، تنوع بینش ، تنوع رفتار ، تنوع جنگ افزار ، تنوع کار و ابزار ، تنوع فرهنگ و هنر و ابتکار ، تنوع در عبادت و توکل و اعتماد ، تنوع در توقع و سرکشی و کبر و غرور و بدی اعمال و خلاصه هزاران هزار نکته و ظرافت که ممکن است هنوز برای ما ناشناخته باشد در این پروژه عظیم نهفته و پنهان شده .

به عبارت دیگر مسیر تکامل بنی آدم و فرشتگان عرش الهی به هم گره خورده است تا از ترکیب این دو مخلوقی بوجود بیاید بشدت مطیع و خدوم و درستکار و خوش فکر و فهیم و دانا و خلاق که قدرت ابتکار و تصمیم گیری بالایی داشته باشد و بخوبی از دانش الهی بهره مند شود و انیس و رفیق خوبی برای پروردگار عالم باشد .

اما کار در همینجا تمام نمی شود چون این مخلوق جدید تنها محصول نهایی نیست ، به روایت قرآن مردم در جهان آخرت به سه گر وه طبقه بندی میشوند ،

اول انسانهای بسیار درستکار و پیشرو و فرهیخته

دوم انسانهای خوب و متعادل و میانه رو

سو م انسانهای بد و بدکار و بد عمل

گروه پیشتازان که جایگاهشان از همه بهتر است .شامل تمامی پیشگامان دانش و رشد بشریت و نخبه ها و ایمانداران واقعی که از لحاظ سطح دانش و هوش و عقل بهترین ها بوده اند .

این گروه فرماندهان و سران و بزرگان و مقربان درگاه الهی خواهند بود

گروه دوم انسانهای خوب و درستکار که تمامی بهشت جایگاه آنان است. که شامل همه انسانهای متعادل و میانه رو و خانواده دوست و با آبرو که هرگز دست خود به ستم نیالوده اند می باشد ، گویا این گروه جانشینان و نسل بعدی جایگزین فرشتگان فعلی عرش الهی هستند .

و سوم گروه بدکاران که جایگاهشان بسیار بد خواهد بود . این گروه شامل همه ستمگران و پیروان ظالم و همه سران و سرکردگان فاسد و بد کار و بد عمل و ترویج دهندگان استبداد و ستمگری و فحشا و منکرات هستند ، این گروه در جهان آخرت از منفور ترین و مغظوبترین مخلوقات خداوند هستند که هنوز مشخص و واضح نیست در جهان بعدی چگونه جایگاه و رتبه ای داشته و در چگونه سرزمینی ادامه حیات خواهند داد .

شاید این موضوع را هم با مقایسه وضعیت زمین بتوان تا حدودی تشریح نمود ولی باز هم قابل تائید نیست ، بعنوان مثال ما همه می دانیم که در زیر پوسته زمین در لایه های زیرین دما بشدت بالا می رود تا جایی که در مرکز زمین همه چیز به حالت مذاب دیده می شود ،ولی حتی همین لایه های بشدت گرم و سوزان توسط ماموران الهی در حال بازرسی و کنترل بوده تا موجب نابودی حیات در سطح کره زمین نگردد، چه بسا در جهان آخرت هم بهشت و عرش الهی نیز بر روی لایه ها و سطوح مذاب و آتشین قرار داشته باشد که باید توسط مامورین و نگهبانان مخصوص نگهداری و کنترل بشوند ، اگر چنین چیزی درست باشد این نگهبانان و مامورین ویژه از میان کدام گروه خواهد بود اصولا چنین جایگاهی با کاری چنین سخت و طاقت فرسا داوطلبی خواهد داشت ؟

اکنون با در نظر گرفتن این نظریه ، پاسخ به یک سوال دیگر نیز کمی آسانتر میشود اینکه زندگی بشریت بر روی کره زمین کی به پایان میرسد یا اینکه قیامت وزندگی جهان آخرت کی آغاز میشود و حالا می توانیم پاسخ بدهیم وقتی که همه عرشیان یا کسانی که باید در این آزمون شرکت کنند تا آخرین نفرات زندگی بر روی زمین را تجربه کنند .

به هر حال درست یا نا درست بودن این نظریه را دو نفر هستند که در آینده می توانند رد یا تایید نمایند که در حال حاضر در غیبت بسر می برند این دو تن یکی حضرت مهدی قائم آل محمد و دیگری حضرت عیسی مسیح هستند که پس ظهور می توان در این مورد از آنان پرسش نمود .

نویسنده و پژوهشگر : مصطفی یاسمین

mostafayasamin@gmail.com